جستجو در تأليفات معظم له
 

قرآن، حديث، دعا
زندگينامه
کتابخانه
احکام و فتاوا
دروس
اخبار
ديدارها و ملاقات ها
پيامها
فعاليتهاى فرهنگى
کتابخانه تخصصى فقهى
نگارخانه
پايگاه هاى مرتبط
مناسبتها
معرفى و اخبار دفاتر
صفحه اصلي  

كتابخانه فقه اصول فقه شیعه
صفحات بعد
صفحات قبل
(صفحه205)
سعادت آينده ـ با فرزندش، تغيير كرده و او را سعادتمند مى بيند، با اين كه بايد بيست سال بگذرد تا آن فرزند به آن مقام برسد. و برعكس، اگر مخبر صادقى بگويد: اين فرزند، در آينده، براى اجتماع، مفيد نخواهد بود بلكه عنصرى مضرّ براى جامعه خود مى شود، در اين صورت، انسان از هم اكنون به لحاظ آينده، او را شقى و بدبخت مى بيند و نحوه رفتارش با او، تغيير خواهد كرد، با اين كه بين آن دو مثال و آن دو فرد، از نظر فعليّت، فرقى نيست، هنوز بيست سال نگذشته و فرزند، گناهى مرتكب نشده است و مسأله مخالفت و عدم مخالفت، تحصيل و عدم تحصيل مطرح نيست ولى انسان به لحاظ عاقبت ـ با اتّكاء به مخبر صادق ـ الان يكى از آن دو را سعيد و خوشبخت و ديگرى را شقى و بدبخت مى داند.
در جنبه هاى اخروى هم همين طور است. اگر مخبر صادقى براى ما خبر بياورد كه فلانى جزء { و أمّا الّذين سعدوا...}(1) است، ما از همين الان، او را سعادتمند مى دانيم، در حالى كه هنوز وارد بهشت نشده است و اين به لحاظ عاقبت و سرانجام كار اوست. و اگر هنگامى كه اين شخص، در شكم مادر بود هم مخبر صادقى يك چنين خبرى بياورد ما او را از همين الان، سعادتمند مى دانيم.
درنتيجه، سعادت و شقاوت، مربوط به ماهيت انسان نيست. در كتاب ارشاد شيخ مفيد نقل شده است كه سالها قبل از واقعه كربلا، روزى عمر سعد، در مدينه، حضرت امام حسين (عليه السلام) را ديد و به او عرض كرد: مردم محلّ سكونت ما ـ يعنى اهل عراق ـ افراد نادانى هستند و خيال مى كنند كه من، قاتل شما خواهم بود، به همين جهت، نسبت به من، متنفّر هستند. مگر امكان دارد قتل شما بهوسيله من انجام گيرد؟
امام (عليه السلام) فرمود:
آنان نادان نيستند بلكه نسبت به واقع، آشنا هستند و عقيده ايشان، مطابق با واقع است. يعنى به لحاظ جنايتى كه بعداً تحقق پيدا مى كند، حق دارند تو را سرزنش كنند.
  • 1 ـ هود: 108
(صفحه206)
سپس امام (عليه السلام) به او فرمود: زندگى تو بعد از قتل من، بسيار كوتاه است و نصيب كمى از گندم رى خواهى داشت.(1)
پس نتيجه مى گيريم كه اين مطلب، يك مسأله عقلائى است كه وقتى جمعى معتقد شدند كه در آينده، جنايتى از فردى تحقق پيدا مى كند، از همين الان از او متنفر مى شوند و آثار شقاوت را بر او مترتب مى كنند. مسأله سعادت و شقاوت در بطن اُم هم همين طور است. عمر سعد وقتى در بطن مادر بوده، به لحاظ اين كه در پايان، يك چنين جنايتى را مرتكب خواهد شد، داراى عنوان شقى است.
پس در سعادت و شقاوت، مسأله ماهيت و لوازم ماهيت مطرح نيست و مؤيّد معناى مذكور، روايت زير است:
عن ابن ابي عمير قال: سألت أباالحسن موسى بن جعفر عليهماالسلام عن معنى قول رسول الله «الشقي من شقي في بطن اُمّه و السعيد من سعد في بطن اُمّه» فقال: الشقي من علم الله ـ و هو في بطن اُمّه ـ أنّه سيعمل أعمال الأشقياء و السعيد من علم الله ـ و هو في بطن اُمّه  ـ أنّه سيعمل أعمال السعداء.(2)
يعنى شقى كسى است كه هنگامى كه در شكم مادر است، خداوند متعال مى داند كه او در آينده، به اختيار خود، عمل اشقياء را انجام مى دهد و سعيد كسى است كه هنگامى كه در شكم مادر است، خداوند متعال مى داند كه او در آينده، به اختيار خود، عمل سعداء را انجام مى دهد.
بنابراين، سعادت و شقاوت در بطن اُمّ به لحاظ اين است كه فرد، در آينده، گرفتار عمل اشقياء و سعداء مى شود و سعادت و شقاوت، ارتباطى به ماهيت و لوازم ماهيت ندارد.
اما روايت «الناس معادن...» معنايش اين است كه در انسان ها مايه هايى وجود دارد، مانند معادن كه ذخايرى دارند و بعد هم استخراج مى شوند. و معناى روايت
  • 1 ـ الإرشاد، ج2، ص132
  • 2 ـ بحارالأنوار، ج5، ص157، باب السعادة و الشقاوة.
(صفحه207)
مذكور، اين نيست كه اعمالى كه از انسان ها صادر مى شود، از آن مايه ها سرچشمه مى گيرد و غيراختيارى است.
تذكر: اعمال انسان و رسيدن به سعادت و شقاوت، در عين حال كه صددرصد اختيارى است ولى بعضى از علل و عوامل، انسان را به سعادت نزديك و بعضى از آنها انسان را از سعادت دور مى كند. اما آن عواملى كه انسان را به سعادت نزديك مى كند، رسيدن به سعادت را غيراختيارى نمى كند و آن علل و عواملى كه انسان را تاحدّى از سعادت، دور مى كند، اين چنين نيست كه اضطرار و اجبارى براى انسان، ايجاد كند.
مثال: كسى كه نطفه اش از حلال است و با رعايت تمام آداب و سنن شرعيه منعقد شده، بعد هم در دامان خانواده اى متدين تربيت يافته، از كسى كه نطفه اش از غذاى حرام تشكيل شده و در انعقاد نطفه او، آداب و سنن شرعى مراعات نشده باشدو در يك خانواده غيرمذهبى پرورش يافته، به سعادت نزديك تر است. اما از هيچ كدام از اين دو، سلب اختيار نشده است.
البته چه بسا آن كسى كه با زحمت بيشتر به سعادت نايل مى شود، ارزش بيشترى داشته باشد، به خاطر همان ملاك «أفضل الأعمال أحمزها»،(1) زيرا او فاصله زياد و مشكلات فراوانى را پشت سر گذاشته تا به سعادت نايل شده، امّا به هرحال، هيچ كدام از آنها به امر غيراختيارى منجر نمى شود و ارتباطى به ذات، ماهيت و لوازم ماهيت ندارد.(2)
  • 1 ـ في حديث ابن عباس: «أفضل الأعمال أحمزها». أي أتقنها وأمتنها أقواها. مجمع البحرينِ: ج4، ص16
  • 2 ـ در اين جا بحث «جبر و تفويض» كه از دروس سطح حضرت استاد «دام ظلّه» نقل كرديم به پايان رسيد.
(صفحه208)
(صفحه209)

صيغه امر

بحث اوّل

معانى صيغه امـر


مقصود از صيغه امر، همان صيغه «اِفْعَلْ» و وزن هاى مشابه آن ـ در ثلاثى و رباعى، مجرّد و مزيدفيه ـ مى باشد. بحث ما در اين جا، اختصاص به هيئت اِفْعَلْ دارد، يعنى اگرچه ما تعبير به صيغه امر مى كنيم و صيغه، مركّب از هيئت و ماده است ولى بحث، تنها در ارتباط با هيئت است و ما در ارتباط با مادّه آن ـ يعنى ضرب و قتل و... ـ بحثى نداريم.
همان طور كه هريك از موادّ، داراى وضع مستقلّى است، هريك از هيئات هم داراى وضع مستقلّى است، حال اسم آن را وضع نوعى بگذاريم يا وضع شخصى، بحث ديگرى است. هيئت فعل ماضى، براى معناى خاصّ وضع شده است. هيئت فعل مضارع هم براى معناى خاصّى وضع شده است، هريك از اسم فاعل، اسم مفعول و ساير هيئات نيز براى معناى خاصى وضع شده اند. هيئت اِفْعَلْ هم بايد داراى معناى خاصى باشد واين هيئت اِفْعَلْ كه عارض لفظ مى شود، براى تفهيم معناى خاصّى است.