جستجو در تأليفات معظم له
 

قرآن، حديث، دعا
زندگينامه
کتابخانه
احکام و فتاوا
دروس
اخبار
ديدارها و ملاقات ها
پيامها
فعاليتهاى فرهنگى
کتابخانه تخصصى فقهى
نگارخانه
پايگاه هاى مرتبط
مناسبتها
معرفى و اخبار دفاتر
صفحه اصلي  

كتابخانه فقه رساله توضيح المسائل
صفحات بعد
صفحات قبل
( صفحه 218 )

مسأله : اگر سفر او سفرِ حرام نباشد ولى حيوان سوارى يا مركب ديگرى كه سوار است غصبى باشد نمازش شكسته است ولى اگر در زمين غصبى مسافرت كند بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله : كسى كه با ظالم مسافرت مى كند اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم باشد بايد نماز را تمام بخواند و اگر ناچار باشد يا مثلاً براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند نمازش شكسته است.

مسأله : اگر به قصد تفريح و گردش مسافرت كند حرام نيست و بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله : اگر براى لهو و خوش گذرانى به شكار رود نمازش تمام است و چنانچه براى تهيّه معاش به شكار رود نمازش شكسته است و اگر براى كسب و زياد كردن مال برود احتياط واجب آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند ولى بايد روزه نگيرد.

مسأله : كسى كه براى معصيت سفر كرده موقعى كه از سفر برمى گردد اگر توبه كرده بايد نماز را شكسته بخواند و اگر توبه نكرده بايد نماز را تمام بخواند. و اگر برگشتن از سفر در نظر عرف جزء رفتن به سفر، معصيت محسوب شود، بعيد نيست وظيفه اش تمام باشد گرچه احتياط آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله : كسى كه سفر او سفر معصيت است اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد چنانچه باقى مانده راه هشت فرسخ باشد يا چهار فرسخ باشد و بخواهد برود و برگردد به شرط آنكه رفتن آن از چهار فرسخ كمتر نباشد بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله : كسى كه براى معصيت سفر نكرده اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود بايد نماز را تمام بخواند ولى نمازهائى را كه شكسته خوانده صحيح است.

شرط ششم: آنكه از صحرانشينهائى نباشد كه در بيابانها گردش مى كنند و هرجا كه آب و خوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند مى مانند و بعد از چندى به جاى ديگر مى روند و صحرانشينها در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند.

( صفحه 219 )

مسأله : اگر يكى از صحرانشينها براى پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتشان سفر كند بدون اين كه منزلش همراهش باشد چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد و قبل از اين سفر هم ده روز در يكجا نمانده است، بايد نمازش را تمام بخواند.

مسأله : اگر صحرانشين براى زيارت يا حج يا تجارت و مانند اينها قبل از اينكه ده روز در يكجا بماند مسافرت كند بايد نماز را تمام بخواند.

شرط هفتم: آنكه شغل او مسافرت نباشد بنابراين شتردار و راننده و چوبدار و كشتيبان و مانند اينها اگرچه براى بردن اثاثيه منزل خود مسافرت كنند در غير سفر اول بايد نماز را تمام بخوانند ولى در سفر اول اگرچه طول بكشد نمازشان شكسته است.

مسأله : كسى كه شغلش مسافرت است اگر براى كار ديگرى مثلاً براى زيارت يا حج مسافرت كند بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر مثلاً راننده ماشين و اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد و در ضمن خودش هم زيارت كند بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله : حمله دار يعنى كسى كه فقط در ماههاى حج به مسافرت اشتغال مىورزد، نماز را بايد شكسته بخواند.

مسأله : كسى كه شغل او حمله دارى است و حاجيها را از راه دور به مكّه مى برد چنانچه تمام سال يا بيشتر سال را در راه باشد بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله : كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است مثل شوفرى كه فقط در تابستان يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مى دهد بايد در زمانى كه اشتغال به سفر دارد نماز را تمام بخواند، و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله : راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مى كند چنانچه اتفاقاً سفر هشت فرسخى برود بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله : كسى كه شغلش مسافرت است اگر ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد و چه بدون قصد بماند بايد در سفر اولى كه بعد از ده روز مى رود نماز را شكسته بخواند.

مسأله : كسى كه شغلش مسافرت است اگر در غير وطن خود ده روز با قصد بماند در سفر اولى كه بعد از ده روز مى رود بايد نماز را شكسته بخواند. و اگر قصد ده

( صفحه 220 )

روز ماندن را نداشته به احتياط واجب جمع بخواند.

مسأله : الف. كسانى كه بهر علتى معمولا در هر كمتر از ده روز حداقل يك سفر بيش از 45 كيلومتر دارند در تمام سفرها و تمام مكانها نمازشان تمام است و روزه آنها صحيح مى باشد.

ب. اين افراد لازم نيست حداقل سه ماه يا چهار ماه مسافرت كنند. بلكه همين كه در طول يك ماه حداقل چهار سفر پى در پى بدون فاصله ده روز داشته باشند نمازشان تمام است.

ج. بطور كلى كسانى كه نمازشان تمام است اگر ده روز در وطن يا در جايى با قصد اقامه بمانند در سفر اول بعد از ده روز نمازشان شكسته و در سفر بعد نمازشان تمام است.

د. محل تحصيل و محل كار در حكم وطن نيست. بلكه وطن جايى است كه انسان به قصد سكونت هميشگى و مادام العمر در آنجا ساكن شده باشد. پس كسانى كه بصورت مأموريت در شهر ديگرى براى مدتى معين و لو طولانى سكونت مى كنند آنجا وطن آنها محسوب نمى شود.

و. اين حكم مربوط به افرادى است كه حداقل در كمتر از ده روز يك سفر داشته باشند. اما دانشجويان و كارمندان و طلاب و كسانى كه در محل تحصيل يا محل كار بيش از ده روز مى مانند يا هنگام مرخصى در وطن بيش از ده روز مى مانند شامل اين حكم نمى شوند. و نماز آنها در سفر شكسته است مگر اينكه قصد اقامت ده روز كنند.

مسأله : كسى كه در شهرها سياحت مى كند و براى خود وطنى اختيار نكرده بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله : كسى كه شغلش مسافرت نيست اگر مثلاً در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى در پى مى كند، اگر حداقل چهار سفر يا بيشتر داشته باشد، نمازش تمام است.

مسأله : كسى كه از وطنش صرف نظر كرده و مى خواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند اگر شغلش مسافرت نباشد بايد در اين مسافرت نماز را شكسته بخواند.

( صفحه 221 )

شرط هشتم: آنكه از حد ترخّص بگذرد يعنى از وطنش به قدرى دور شود كه ديوار شهر را نبيند و صداى اذان را هم نشود ولى بايد در هوا غبار يا چيز ديگرى نباشد كه از ديدن ديوار و شنيدن اذان جلوگيرى كند، و لازم نيست به قدرى دور شود كه مناره و گنبد را نبيند يا ديوارها پيدا نباشد، بلكه همين قدر كه ديوار كاملاً تشخيص داده نشود كافى است، و كسى كه از جائى كه قصد كرده ده روز در آنجا بماند به قصد هشت فرسخ خارج شود تا به حد ترخص نرسيده بنابر احتياط واجب بايد نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله : كسى كه به سفر مى رود اگر به جائى برسد كه اذان را نشنود ولى ديوار شهر را ببيند يا ديوارها را نبيند ولى صداى اذان را بشنود چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند بنابر احتياط واجب بايد هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله : مسافرى كه به وطنش برمى گردد وقتى ديوار وطن خود را ببيند و صداى اذان آن را بشنود بايد نماز را تمام بخواند ولى مسافرى كه مى خواهد ده روز در محلى بماند وقتى ديوار آنجا را ببيند و صداى اذانش را بشنود بنابر احتياط واجب بايد نماز را تأخير بيندازد تا به منزل برسد يا نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله : هرگاه شهر در بلندى باشد كه از دور ديده شود يا به قدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود ديوار آن را نبيند كسى كه از آن شهر مسافرت مى كند وقتى به اندازه اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود ديوارش از آنجا ديده نمى شد بايد نماز را شكسته بخواند و نيز اگر پستى و بلندى خانه ها بيشتر از معمول باشد بايد ملاحظه معمول را بنمايد.

مسأله : اگر از محلى مسافرت كند كه خانه و ديوار ندارد وقتى به جائى برسد كه اگر آن محل ديوار داشت از آنجا ديده نمى شد بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله : اگر به قدرى دور شود كه نداند صدائى را كه مى شنود صداى اذان است يا صداى ديگر بايد نماز را شكسته بخواند ولى اگر بفهمد اذان مى گويند لكن كلمات آن را تشخيص ندهد بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله : اگر به قدرى دور شود كه اذان خانه هاى آخر شهر را نشنود ولى اذان شهر

( صفحه 222 )

را كه معمولاً در جاى بلند مى گويند بشنود نبايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله : اگر به جائى برسد كه اذان شهر را كه معمولاً در جاى بلند مى گويند نشنود ولى اذانى را كه در جاى خيلى بلند مى گويند بشنود، بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله : اگر چشم يا گوش او يا صداى اذان غير معمولى باشد در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط ديوار خانه ها را نبيند و گوش متوسط صداى اذان معمولى را نشنود.

مسأله : اگر بخواهد در محلى نماز بخواند كه شك دارد به حد ترخص يعنى جائى كه اذان را نشنود و ديوار را نبيند رسيده يا نه بايد نماز را تمام بخواند و در موقع برگشتن اگر شك كند كه به حد ترخص رسيده يا نه بايد شكسته بخواند و چون در بعضى موارد اشكال پيدا مى كند يا آنجا نماز نخواند يا هم شكسته و هم تمام بخواند.

مسأله : مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مى كند وقتى به جائى برسد كه ديوار وطن خود را ببيند و صداى اذان آن را بشنود بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله : مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش رسيده تا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود يا چهار فرسخ برود و برگردد وقتى به جائى برسد كه ديوار وطن را نبيند و صداى اذان آن را نشنود بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله : وطن بر دو قسم است: 1 ـ وطن اصلى، يعنى جايى كه وطن پدر و مادر يا يكى از آنها باشد و انسان همراه آنها در آنجا مدتى زندگى كرده باشد و چه در آنجا متولد شده باشد يا در جاى ديگر. 2 ـ وطن غير اصلى، يعنى جايى كه انسان با اختيار خود به عنوان وطن انتخاب كند كه در دو صورت محقق مى شود:

الف: جايى را براى زندگى خود انتخاب كند و قصد داشته باشد تا آخر عمر در آنجا بماند.

ب: جايى را براى زندگى خود انتخاب كند و قصد رفتن از آنجا را نداشته باشد و آن قدر آنجا بماند كه عرفاً او را اهل آنجا بدانند. بنابراين كسى كه قصد داشته باشد مدتى هر چند طولانى در محلى بماند و بعد به جاى ديگر برود آنجا وطن او نمى شود.